|
تا به حال عاشق شدی اونی كه دوسش دارم همیشه هواشو دارم حتی اگر بمیرم درباره وبلاگ ![]() من رضا هستم متولد3/5/1372اهل شیراز هستم هنرجوی رشته ی معماری جوابی كه خودم برای عنوانم دارم اره عاشقم و دارم از عشقم جدا میشم نه اون دوست داره و نه من و نه اونایی كه از عشق پاكمون خبر دارند دوست دارند از هم جدا شیم ولی سر نوشت اینجور خواسته دعا كنید از دستش ندم.میدونم كه زندگی بی اون برام مشكله اولش كه این وبلاگ را ساختم اگر ازم می پرسیدند كه تا به حال عاشق شدی میگفتم نه اما الان ........... مدیر وبلاگ : نیما شریفی مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ
پیوندهای روزانه پیوندها
نویسندگان برچسبها آمار وبلاگ
چهارشنبه 10 فروردین 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
شنبه 12 فروردین 1391 :: نویسنده : نیما شریفی
ســـــــــلام بر مخاطبین عزیز اهله پاتوق رفتن هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پــــــس زودی بیاید بخ ادرس اگر هم انجمن خواستید بیاید به ادرس http://dooosti.rozblog.com/Forum
نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 29 دی 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
آنان که هرروز تدارک اردوی آســـــــمانی را می بینند پرشکوهترین تعطیلات را دارند... در زمین عشــــــــقی نیست که زمینت نزند آســــــــمان را دریاب
نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 29 دی 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
شما : « دکتر علی شریعتی » نوع مطلب : برچسب ها : پنجشنبه 29 دی 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید... اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید.... اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید... اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید... اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید... اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬ مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید. (لئو بو سکا لیا) ............. نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 14 دی 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
پس از ۲۱ سال زندگی مشترک همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم . زنم گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد . آن زن مادرم بود که ۱۹ سال پیش از این بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن ۳ بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم . آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم .
او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد می دانست . به او گفتم : به نظر مى رسد بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم . او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد . آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش می رفتم کمی عصبی بودم . وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود ، مو هایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود . با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد . وقتی سوار ماشین می شد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون می روم و آن ها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند و نمی توانند برای شنیدن ما وقع امشب منتظر بمانند . ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود . دستم را چنان گرفته بود که گویی همسر رئیس جمهور بود . پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم . هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من می نگرد و به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران می رفتیم او بود که منوی رستوران را می خواند . من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم . در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که به موقع به عزیزانمان بگوییم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آن هاست به آن ها اختصاص دهیم . هیچ چیز در زندگی مهم تر از خدا و خانواده نیست . زمانی که شایسته عزیزانتان است به آن ها اختصاص دهید زیرا هرگز نمی توان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود . نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 14 دی 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
دخترانه عزیزی كه در حال بازدیدند امیدوارم خوشتون بیاد
1- با دوست پسر خود طبق فاصله ی قانونی روی نیمکت پارک نشستید
الف) دوست پسرتون بلند می شه ومیگه : "
مگه از روی نعش من رد شید بزارم
زیدمو ببرید "
ب) دوست پسرتون فرار می کنه و شما هم جز فرار راه دیگه ای ندارید ج) دوست پسرتون فریاد می کشه
دست از سرم بردار بابا من زن و بچه دارم
نشستید ( مثلا طبقه ی دوم یه کافی شاپ نزدیک کلانتری 15 و گارسون
منو رو میاره
الف) پسره منو رو می ذاره جلوتون
و می گه انتخاب کن عزیزم
ب) دوست پسرتون یواش می گه
من هر جا برم پیکمو خودم حساب می کنم
اینجام فقط یه لیوان آب پرتقال می خورم
ج) دوست پسرتون یه چیزی سفارش می ده
که شما اسمشم نمی تونید بگید و تند تند
می خوردش و به بهانه ی اینکه باید
مامانشو برسونه دکتر جیم می زنه و شما
می مونید و میز 3- با دوست پسر خود توی ماشین نشستید
که ناگهان یه 206 آلبالویی با 3 تا داف مشت و ضبط بلند میان کنارتون
الف) پسره سرشو زیر میندازه و سرعتشو
کم می کنه تا رد بشه
ب) پسره سعی میکنه بدون اینکه شما
بفهمید از همون مسیری بره که اونها
می رن و چنتا شیرین کاری هم می کنه
ج) در حالی که با یه دستش شما رو به زیر
صندلی فشار می ده تا اونا شما رو نبینند با
دست دیگه لایی می کشه 4- دارید تو یه خیابون سوت و کور قدم می
زنید و در مورد هوا صحبت می کنید که چنتا
بچه ی شر بهتون تیکه میندازن مثلا به پسره
می گن خوش به حالت الف) دوست پسرتون در حالی که پشت به
شما ازتون محافظت می کنه شروع می کنه
به دعوا کردن و کتک خوردن ب) جوری که شما بشنوید اما اون اوباش
نشنون چنتا فحش از اون خفن هاش
نثارشون می کنه ج) در حالی که نمی تونه خندشو پنهان کنه
می گه راستی امرز چقدر هوا گرمه
ناگهان دوست پسرتونو با خونوادش می بینید که اونهام اومدن خرید الف) دوست پسرتون کنترلشو از دست
می ده و چنان نگاه نافذی به ضمیمه ی
یک لبخند لوس و شاید یه چشمک به شما
تقدیم می کنه که بدجوری تابلو می شه ب) بدون اینکه به روی خودش بیاره
سعی می کنه خونوادشو راضی کنه از
همون مسیری که شما می رید حرکت کنن ج) شما رو نمی بینه حتی وقتی واسش
دست تکون می دید
الف) کمتر از یک ثانیه بعد بهتون زنگ می
زنه و 2-3 ساعت با هم حرف می زنید ب) 10 دقیقه بعد از تلفن عمومی
بهتون زنگ می زنه ج) بهتون زنگ نمی زنه تا خودتون دوباره
بهش زنگ بزنید ( سایلنت بوده لابد نشنیده)
7- رفتید خونه ی دوست پسرتون ( برای بجا
آوردن سنت حسنه ی صلهی ارحام ) که اون
شما رو تو اتاقش تنها می ذاره
تا مثلا گلاب بروتون بره دست به آب و شما از روی کنجکاوی
کشوی میزشو باز می کنید و
الف) یه فلش بک می زنید به 3 سال پیش
که براش یه آدامس خریده بودید
چون از اون آدامسه تا آخرین کادوتون حتی
نامه هاتون رو داره و حتی یه عکس
که توش هنوز ابرو داشتید ب) تو کشوش کلی خرت و پرته که هیچ
ربطی به عشق نداره ج) توی کشو کلی نامه ی عاشقانست که
هیچ کدوم خط شما نیست و کلی عکس که
هیچ شباهت خواهری به پسره نداره
کنارتون جا می ذاره و این بهترین فرصته تا دفتر تلفن موبایلشو دید بزنید
شروع می شه ولی شماره ی شماست
(مثلاً اباذز خان !!!)
ب) فامیلی شما سر جاش به
ترتیب حروف الفباست ج) اسم شما به وضوح دیده می شه البته
بین 20 تا اسم دختر دیگه که اونهام به
وضوح نوشته شدن
چی رو آماده کردید تا یه عصر دل انگیز رو با دوست پسرتون بگذرونید
الف) همونطور که انتظار داشتید بهتون زنگ
می زنه و باهاتون قرار می ذاره و سر قرار
بهتون یه گل هدیه می ده و موقع
خداحافظی با یه کادوی خفن غافل گیرتون می کنه.
ب) یه شاخه گل یا شکلات با یه نامه ی
عاشقانه کادوی شماست
ج) وقتی بهش زنگ می زنید کاملا مشخصه
که یادش رفته چه خبره امروز و وقتی از
دستش ناراحتید و پشیمون می شید که
کادشو بهش بدید متوجه می شید اصلا
کادویی نداشته که به شما بده
و بهش می گید که خواستگار دارید
و باید همه چی تموم شه
نمی گم تا آبروی هر چی مرده نبرده)
ب) وقتی با ارزوی خوش بختی برات تلفونو
قطع می کنه به خودش می گه حالا چه
طوری دوباره مخ بزنم
ج) بعد از چند لحظه سکوت با صدای یواش
می گه " الان سر کلاسم بعدا زنگ
بزن" ( من موندم صدای کی بود گفت حکم
گیشنیزه ولی کلا بی خیاله دوباره امتحان
گرفتن بشید بهتره ) نوع مطلب : برچسب ها : یکشنبه 9 مرداد 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
7هشدار برای دوران عقد 1ـ زندگى مشترك میدان جنگ نیست 2ـ محبت را فراموش نکنید 3ـ صادقانه اعتراف كنید 4-خودتان را شریک کنید 5-از كوره در نروید
6ـ با هم باشید 7ـ سازگاری را تمرین کنید به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 5 مرداد 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
خانم ها برای حفظ احوال خود مطلب زیر را نخونن
تحقیقات نشان داده که فقط 20% مردها عقل دارند
-فردوسی حكیم بزرگ ایرانی كه همه قبولش دارن میگه:
قابل توجه خانمها
نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 5 مرداد 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
یکشنبه 29 خرداد 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
http://www.parazit.rozblog.com/Forum
عاشقا جمعشون جمع جمع
تو هم بیا دوست عزیز و عضو شو
اگر عاشقی به جمع عاشقا به پیوند نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 20 خرداد 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
تا به حال عاشق شدید؟؟
دوستان عزیزی كه جواب دادان
به این موضوع را عیب نمیدانند
خواهش مندیم كه جواب خودشون را
تا انجایی كه امكان داره با جزئیات
داخله نظرات بنویسند. نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
دنباله ی ســکــوتم را بگیر و بیـــا می بینی که در تـمام کوچه پس کوچه های خلــوت سکوتم نام زیبای تـــو نقش بسته و طنین انداز شده... نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
من از تو بیدار می شوم نه از خواب دیشبم تورا می بینم میخندم ازلحظه های بودنت خرسندم ترانه ی سپیده می شوی لب بر سکوت شبانه ام میبندم از آسمان مشرق قلبم طلوع می کنی من بر تمام عهد های پرحرارت روز پایبندم خورشید روشن صبحی ترانه ام برق نگاه تو می شود بهانه ی لبخندم
نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
من تو را تا آسمان ها
من تو را تا بی کران ها
از زمین تا آسمان ها
دوست دارم می پرستم
من تورا همچون اهورا
من تورا همچون مسیحا
همچون عطر پاک گلها
دوست دارم می پرستم
من تورا تا لحظه های انتظارم
عاشقم با این نگاه بیقرارم
من تورا با آنچه هستم
دوست دارم
می پرستم نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
چهارشنبه 11 خرداد 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
از خودم از تو از آسمان که می گویم به دریا می رسم از دریا که فاصله می گیرم که فراموش می کنم که دوباره شروع می کنم به دریا می رسم کجای دریا نشتی دارد که تمام رابطه های من عاشقانه می شوند خیس می شوند و به دریا می رسند... نوع مطلب : برچسب ها : چهارشنبه 4 خرداد 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
حسابی دلم گرفته دلم گرفته از خودم با خودم در گیرم ازخودم متنفرم از خودم خجالت میكشم میگم:ای خدااا ایا من لیاقت این همه خوبی را دارم؟ شرمم میشه بگم اما من ازت دور شدم ولی تو بازم صدامو میشنوی و منو میبینی فرشته هاتو به سوی من میفرستی و در بدترین شرایط هوامو داری اونجوری كه باید بندگی كنم نكردم واسه خودم متاسفم من فراموشت كردم اما تو فراموشم نكردی ای خدااا یعنی من پست ارزشش را دارم؟ هر دفعه خوشحالم میكنی اما من با كارام تو را ناراحتت میكنم ان قدر بدم كه نمیتونم شكرت كنم تا میام بگم: خدا یا شكرت یك صدای درونی میگه: چرا میگی شكر؟ كه بگی ادم قدردانی هستی؟ اگر قدر كاراشو میدونی پس چرا همیشه ناراحتش میكنی؟ نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 30 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
بهار اومد گلها باز شد...............
دل ما باز خاطرخواه شد..............
بهار اومد هوا خوبه..............
نگار من چه محجوبه نگار من چه محجوبه..................
بهار بازم بیا عشق رو بیارش...................
دل هر یاری رو دست نگارش..................
سری زدم به صحرا عجب روی خوشی دارد.............
سری زدم به دریا هوای دلکشی دارد.............
همین عطرها همین بوها منو دوباره عاشق کرد.............
همین نسیم شب بوها منو دوباره عاشق کرد..........
بهار بازم بیا عشق رو بیارش...........
دل هر یاری رو دست نگارش..............././././. نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 30 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
هیچ چیز قشنگتر از عشق نیست.................
واقعا عشق است که به زندگی رنگ و بوی خاصی می ده............
ای خدا آیا همه ی انسانها لیاقت عشق را دارند..................
خدایا من نمیخوام آدمای پست بی مایه رو حتی ببینم ...........
خدایا چرا بعضی آدمها پست و فرو مایه هستند
و پستر هم می شوند و می مونند چرا.........
من واقعا توی سیلاب عشقها و نفرتها مانده ام
که چه بگویم و چه کنم.............
چون من لایق مهرم و حرفهام همه پر عشق
نگاهم همه پر از نور ............
تو همون مهربون هستی که بی اجازه
توی خونه ی دلم نشستی..........
زندگی چیست عشق و دلداری ...........
وقتی که یارو داری پس چی کم داری............. نوع مطلب : برچسب ها : جمعه 30 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : نیما شریفی
مراحل سوگواری پس از از دست دادن عزیزان بعد از این واقعه، مدت زمانی لازم است که با گذر کردن از چندین مرحله به زندگی عادیمان بازگردیم. مراحل سوگواری کدامند؟ مراحل سوگواری اجتناب ناپذیرند. هر شخصی این مراحل را به آرامی یا سریع پشت سر میگذارد. سوگواری ممکن است تا دو و یا حتی چندین سال طول بکشد. این زمان به شرایط فرد، خلقیات و ظرفیت او در واکنش به این حادثه بستگی دارد. بنابراین پروسۀ سوگواری دارای چندین مرحله است. شوک پس از شنیدن خبر فوت زمان شوک، یک دورۀ تغییر بسیار عمیق است. قطعاً بعد از از دست دادن یک عزیز دیگر اوضاع مثل قبل نیست. این زمان آغاز آسیب روحی است. بعدها، اغلب جزئیات این لحظات به یاد آورده میشوند، ساعت آن روز، موسیقی که فرد در حال گوش دادنش بوده، کلماتی که برای دادن خبر فوت فرد، به کار برده شده اند … . تمام آنچه که در آن لحظات به واسطۀ احساسات شدید تحریک شده اند، در خاطر باقی میمانند. « حقیقت نداره »؛ « ممکن نیست ». شوک خبر چنان وحشتناک است که غیرممکن است که آن را بپذیریم. این انکار حقیقت مکانیسم دفاعی بدن است که باعث میشود ضربه را تحمل کنیم و سرپا بمانیم. این واکنش اگر بیش از اندازه طول نکشد، طبیعی است. برای مواجه شدن با حقیقت مرگ، دیدن پیکر بی جان فرد نیز تأثیر بسیار مهمی در گذر کردن از این مرحلۀ سخت دارد. در این زمان باید روی نزدیکان برای پشت سرگذاشتن این مراحل حساب کرد. چرا او؟ چرا من؟ .. این سئوالها غیر از این که پاسخ دادن بهشان غیرممکن است، نشان دهندۀ خشم و عصبانیت فرد هستند. و این درست نیست. از آنجایی که فرد هنوز با مسئلۀ مرگ کنار نیامده و آن را نپذیرفته، دچار خشم میشود. این خشم نوعی مبارزه یا دفاع محسوب میشود. این خشم را فرد غالباً نسبت به خودش، فرد فوت شده (با بیان جملاتی مانند: چرا این کار را کردم؟ چرا او رفت؟)، اطرفیانش یا تیم معالجش بروز میدهد. این مرحله طبیعی است، و عصبانیت نسبت به فرد از دست رفته نشانۀ بی علاقگی به وی نیست. بالعکس، نشانۀ یک واکنش وخیم است. واکنشهای احساسی و شدت خشم به سمت بیهوشی احساسی پیش میروند. این مرحله باعث تحمل رنج میشود. شوک گذشته و دیگر انکار مرگ مطرح نیست، خشم هم فروکش کرده، فقط اندوهی عمیق باقی مانده است. حالا دیگر او میتواند گریه کند، در رویا فرو برود و در غیابش، با او حرف بزند. حالا رنجی که میبرد با آگاهی از فقدان یک عزیز است. این مرحله گاهی بسیار طولانی میشود، حتی ممکن است چندین سال طول بکشد. در این مرحله انجام یک سری مناسک، تحمل شرایط و ادامۀ زندگی در روال طبیعی را میسر میسازند. هم پیش برود، گاهی اوقات هم فرد دوست دارد بمیرد تا به فرد فوت شده، ملحق شود. به تدریج خلق و خوی فرد بهتر میشود. شخص سوگوار به سمت لذات زندگی اش بازمیگردد. او میتواند، کم کم با اندوه به فرد از دست رفته فکر کند، اما رنج و ناراحتی اش به مرور قابل تحمل میشوند. سپس، او میتواند به گذشته برگردد و هم به محاسن و هم به معایب فرد از دست رفته فکر کند. بعد از شوک مواجهه با مرگ یک عزیز، دنیا به هیچ وجه مثل قبل نیست. در این مرحله، زندگی جدید بازسازی میشود. پس از پذیرش مرگ، کم کم فرد انگیزه و تمایل به کار پیدا میکند و با انجام کارها، پروژهها و مسئولیتهای جدید به سمت زندگی پیش میرود. نوع مطلب : برچسب ها : |
||